
حسی خوبـصدای "قرآنکمے آنطرف ترصدای گریه های پدرم. جیغ های خواهرمو کسانی که هرگز به یادم نبودند..حالا برای خداخافظی آمده اند...بوی خوشِ خاڪ تازه ای که روی قبرم ریختـه میشود.و عطر گل های تازه که برای تزئین قبرم می آورند.کمی گریه کمی ناله.یک هفته.....یک ماه ....یک سال...گریه ها فراموش میشوندوقتی اسمی از من میاید با یک لبخند میگویند جاش خالی. و خنده هایشان بلند میشوداسمی از من برده نمیشودسرِ خاکم روز به روز خلوت تر.تنها پنج شنبه ها پاتوق پدر خواهد شد....
ادامه مطلب